- روزانه -
1- یه وقتایی احوال آدم خیلی خیلی--- یه. (به خاطر احترام به شماره 2سانسور شد. شما بخونید خیلی خیلی بده.)
2- مامان میگه:" تو گولم زدی نذاشتی واسهمکه اسمتو بنویسم..."میگم: "بیخیال مادر من! منو چه به این کارا..."میگه: "من نمیدونم؛ من اسمتو مینویسم. دوست نداشتی برو پولو پس بگیر!"
خلاصه این مامان من حرف حرف خودشه... یهو دیدی الکی الکی رفتم مکه... حاج خانوم شدم! (راستی مگه میشه پول رو پس گرفت؟!)
3- امشب میریم جنگل ابر.... نکته جالب توجه اینه که مدیرعامل محترم هم صبحی با چند تا از اعضای هیاتمدیره رفتن ابر!!!
4- ...ادامه دارد. احوال آدمه رو میگم. کاش میتونستم بنویسم اش...
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 10:25 توسط روجا
|