تبليغاتX
من یک آدم معمولی ام! - 1 2 3 ...
آن چه مرا نکشد قوی ترم می سازد (نیچه)
 

1-    خونه‌های شرکتی‌ سال‌ها پیش توسط امریکایی‌ها طراحی و ساخته شده، همه شبیه هم... یک طبقه و به رنگ آبی. قسمت جالبش دیوارها بود که همه از شمشاد بود... شمشادهای بلند و یک‌دست. اما جابه‌جا، دیوار خونه بعضی‌ها کچلی گرفته بود و اون‌ها هم بی‌سلیقه‌گی رو به اوج رسونده بودن و با ایرانیت خونه رو از دید دیگران پنهون می‌کردن... اما خونه ندا اینا – همکارمون- یه چیز دیگه بود سبز سبز... بعد از عید، صبح‌ها که ماشین می‌رفت دنبالش، میون سبزی شمشادها، پیچک‌ها گل داده بودن... گل‌های شیپوری بنفش! فکرشو بکن! معرکه... ازش خواستم برام یه شاخه بیاره...در نهایت با کلی مکافات گل بی‌نوا رو رسوندم تهران... حالا جوونه زده... و من ذوق‌مرگم. برگ‌های کوچولو و سبز، یعنی می‌شه که گل بده؟

2-    ورداشته اسم کتابو گذاشته " زنان خوب به بهشت می‌روند و زنان بد به همه جا". بزنم لهش کنم با این اسم انتخاب کردنش...! راستی این "همه جا" شامل بهشت هم می‌شه. مگه نه؟

3-    آدمی‌زاده دیگه... به گوشی درب و داغون چند ساله‌اش هم انس می‌گیره... حتی اگه دیگه درست و درمون کار نکنه یا از ریخت افتاده باشه... می‌گم "انس"، که حسابش از "عادت" جدا باشه...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 22:15  توسط روجا  |