- امروز 28 سالم تمام شد-
با مامان رفتیم نمایشگاه و بعد دیدن شونصدتا غرفه و بعد چهار ساعت گشتن، مامان بالاخره رضایت داد و ظاهرا مفاتیح مطلوبش رو پیدا کرد؛ نه خیلی کوچیک، نه خیلی بزرگ، نه کاهی، نه با نوشتههای خیلی ریز... خلاصه مناسب! منم هی سعی کردم که دختر خوبی باشم و غر نزنم، که البته زدم.
دخترک توی تلفن میپرسه:" واسه تولدت هیچ کاری نکردین؟ "میگم نه!... .
اما هیچ هیچی هم نبود، دو سه بار دم غروبی، همینطوری که نشسته بودم یادم میافتاد که تولدمه و یه کوچولو پیش خودم لبخند میزدم...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 23:48 توسط روجا
|