تبليغاتX
من یک آدم معمولی ام!
آن چه مرا نکشد قوی ترم می سازد (نیچه)
 

 

- آهو-

دیشب وسط کلاس رانندگی آهو دیدم، اونم از فاصله نزدیک! پنج، شیش تا! خاکستری رنگ با خال‌های روشن!

آقای استاد گفت: چه خوش‌شانسی دختر! راست می‌گفت: دفعه پیش با بچه‌ها کمین نشسته بودیم تا بلکه از دور یکی، دو تا ببینیم. که نشد. حالا اینجا! وسط خیابون!

خلاصه کلی خوش‌به حالم شد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:0  توسط روجا  | 

 

- دیروز-

32 روزه که اینجام. خسته و کسل و "غر لازم"! شدم. جوابم به دیگرون "همه چی خوبه"‌اس؛ در واقع همه چی خوبه، اما یه پوست پیاز این وسط هس، پوست پیاز هم که گفتنی نیس، اصلن هیچ چیزی نیس... اما اینجا فرق می کنه... اینجاراحت غر می‌زنم.

امروز نمونه‌برداری‌ها تموم می‌شه...حالا داستان‌های پیش و پس این نمونه‌گیری‌ها بماند. اصلن قضیه کار و پول رو بی‌خیال! 

 - امروز-

از هرجا که فکر کنی، فنرهام زده بود بیرون که به رییس گفتم "منو بفرستین، اولین وقت که شد." می‌گه :"تو که اهل دل‌تنگی نبودی؟! "

 " خسته‌ام..."  

قرار شد اولین پرواز بوک بشم... و خداحافظ!

اگه بدونی بهارهای این دوتا درخت نارنج لاغر مردنی دم در ورودی چه بویی راه انداختن!!  آخ... اگه بدونی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 11:24  توسط روجا  | 

 

 - عکس-

می‌تونم یقه‌شو بگیرم و هلش بدم سمت دیوار. حتی محکم بکوبمش به دیوار، یا می‌توم توی این صفحه سیاه سه‌بعدی پر از خط و علامت یه گوشه دنج، دارش بزنم و یه مراسم خاک‌سپاری آبرومندانه روی دوش دود سیگارها براش بگیرم و بفرستمش اون دور دورا و  صفحه سیاه رو ببنم.

و  دیگه به تنفس از ورای پوست‌ها فکر نکنم...

شاید داستان

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 7:54  توسط روجا  | 

 

-شادی-

 

تن‌ش تا نیمه در آب بود. با دست‌هاش می‌کوبید به آب. آب شلپ شلپ می‌پاشید و همراه خنده‌هاش در هوا پخش می‌شد. موهاش طره طره چسبیده بود به سر و زیر چانه‌اش قطره‌ای که مدام می‌درخشید. می‌خندید... می‌خندید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 19:17  توسط روجا  | 

 

- خاص-

گراهام گرین هم آدم "خاصی" بود.

1و 2 

:) نگار!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 22:24  توسط روجا  | 

 

کاش می دونستم چی درسته...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 21:27  توسط روجا  | 

 

- عکس-

1

من و فروغ- مبدل های ابوذر

2

من- این بار مبدل های فروزان

3

رییس!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 15:2  توسط روجا  | 

 

- شب نوشت-

از این‌جا، مرغ‌های دریایی رو دوس دارم. پرواز و خطوط متقاطع بال‌هاشون توی آسمون... از این‌جا درخت‌های انجیر معابد رو دوس دارم؛ همون که می‌گن لونه جن‌هاست؛ با ریشه‌ و ساقه‌ای هیجان‌انگیز و توده متراکم شاخ و برگش... و رنگ دریا که مثل هیچ آبی‌یی نیس...

امروز دلم گرفته بود و من هی با فشار دست‌هام  چیزی رو هل می‌دادم عقب؛ که نه... حالا وقتش نیس... برو برو... اما همچنان بود، کمی دورتر، ایستاده و منتظر. مثل این گرد و غبار ساکن. انگار چیزی نیست اما وقتی نیگا می‌کنی همه‌جا هست... بالاخره فرصت گریه‌م شد قد دستشویی رفتن دخترک، بعضی گریه‌ها واسه توضیح دادن نیس و باید یواشکی باشه... اما شدم مثل قوطی‌های کاغذی شیر کاکائو که همیشه ته‌ش کمی شیر می‌مونه، تکونم که بدی صدای اشک‌های باقی مونده‌م می‌آد.

نقشه‌ام تموم شد! مهندس فکرش نمی‌کرد و خودم هم. اگرچه واحدهای این‌جا کوچیک و ساده‌ن، اما راستش رو بگم، هی بهش نیگا می‌کنم و کیف می‌کنم. خواستم که درود2 رو هم بکشم.

از صبح Lara Fabian - Je t'aime رو گوش می‌دم و می‌بینم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 21:47  توسط روجا  | 

 

-من، یک نقشه‌کش-

نمونه‌‌برداری از فروزان هم تموم شد. دیشب اون‌قدر خسته بودم که هفت و نیم خوابیدم. درد کمر هم همچنان هس. جزیره دوباره تو گرد و خاک قایم شده و حتی اسکله دیده نمی‌شه... دارم سعی می‌کنم با اتوکد دست و پا شکسته‌ای که یاد گرفتم، یکی از واحدها رو بکشم. از این بابت خوشحالم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 9:13  توسط روجا  | 

 

نمونه برداری از ابوذر-آ  تموم شد. خسته م ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 19:25  توسط روجا  |